آرزو داشتم با باد مسابقه بدهم ...
در دشت بدوم و گذر نسیم را از تمام تمام خودم حس کنم ...
گاهی آرام گام بردارم و نبض زمین را دریابم ...
کفشهای قرمز پاشنه دارم را بپوشم و به تاتر بروم ...
روی سبزه های نمناک جنگل پا برهنه راه بروم و ...
افسوس ... لعنت به این زندگی و لعنت به این آرزوها که ...
لحظه ای رهایم نمیکنند ... لعنت به قرچ قرچ چرخهای این ویلچر ...
در دشت بدوم و گذر نسیم را از تمام تمام خودم حس کنم ...
گاهی آرام گام بردارم و نبض زمین را دریابم ...
کفشهای قرمز پاشنه دارم را بپوشم و به تاتر بروم ...
روی سبزه های نمناک جنگل پا برهنه راه بروم و ...
افسوس ... لعنت به این زندگی و لعنت به این آرزوها که ...
لحظه ای رهایم نمیکنند ... لعنت به قرچ قرچ چرخهای این ویلچر ...

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 12:42 توسط شاهزاده
|