یه روز یه آدمی بود...
یه آدم دیگه هم بود...
یکی دیگه هم بود...
شوخی کردم بابا ...
تو این دوره زمونه این همه " آدم " کجا بود؟ ....
چارلز بوکوفسکی

یه روز یه آدمی بود...
یه آدم دیگه هم بود...
یکی دیگه هم بود...
شوخی کردم بابا ...
تو این دوره زمونه این همه " آدم " کجا بود؟ ....
چارلز بوکوفسکی

خسته ام از جامعه ایی که با کلاسیش اینه که انگلیسی حرف بزنی ، اصطلاح
انگلیسی به کار ببری
دختراش با هرزگی، سیگار ، مواد با کلاس میشن
پسراشم با پول بابا آدم میشن، هرچقدرم بی ناموس بازی در بیارن با
دخترای مردم ، خفن ترن ، زرنگ ترن !
جامعه ایی که اگه اس امس فارسی بدی به کسی، بهت میگن امل ، اما همون
مردم دم از ایرانی بودن ، آؤِایی بودن می زنن !
جامعه ایی که معیاره بعضی آدم هاش ، پول و محل زندگیه طرفه نه ادب و
شعور طرف !

در مسابقه بین شیر و آهـــو؛ بسیاری از آهـــوها برنده میشوند..
چون شیر برای غذا میدود و آهو برای زندگی؛ پس:
هدف مهم تر از نیاز است...

مراقب باشید
:
کلماتی که از دهانتان بیرون می آیند
ویترین فروشگاه شـــــعور شماست

دوستِ خوب، پادشاه بی تاج و تختی است که بر دل حکومت می کند ،
درود بر همه پادشاهان خودم...! :
شاد و آزاد بودنتان آرزوی سبز من است...

مهمترین تغییری...
که در زندگی انسانها رخ داده است ...
این است...
" دیگر حمــــــــــاسه سازان دلیلی برای فـــــداکاری نمی بینند "...

انسانها زمانی نا امید میشوند که چیزی به موفقیت آنها باقی نمانده!

هیچ چیز لذت بخش تر از این نیست
که یک نفر احساست رو بفهمه ,
بدون اینکه بخوای به زور بهش حالی کنی....

کساني که بيشتر ميفهمند بيشتر زجر ميکشند و کساني که کمتر ميفهمند بيشتر زجر ميدهند!

دختری 15 ساله ، نوزادی 1 ساله به بغل داشت... ((مردم)) زیرلب بهش
میگفتن فاحشه!
، اما هیچ کس نمیدونست که به این دختر در 13
سالگی تجاوز شده بود!!!
پسری 23 ساله رو ((مردم)) "تنبل چاقالو" صداش میکردن
، اما هیچ کس نمیدونست پسر بخاطر بیماریشه که اضافه
وزن داره!!!!
مردی 57 ساله رو ((مردم)) "بی ریخت" صدا میکردن ،
اما هیچ کس نمیدونست که مرد زیبایی صورتش را در راه حفظ وطنش فدا کرده!!!
و هر روز مردم من و تو رو به غلط قضاوت می کنند!!!

دختر برای حل مسئله استاد رفت پای تخته....
لبه چادرش روی زمین کشیده میشد...
پسر یه چشمک به دختر پشت سری انداخت و روشو برگردوند
و با نیشخندی گفت: بچه ها به شریفی بسپریم
لازم نیست امروز کلاس رو جارو بزنه (خنده کلاس)...
دختر خیلی جدی و اروم برگشت
و رو به پسر گفت: *پس کی میخواد تو رو جمع کنه؟!*

مرا در آغوش بگیر ؛ سرم را روی شانه ات بگذار ؛
تا همه بدانند " همه چیز " زیر سر من است . . . !

ادمهای ساده را دوست دارم.
همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند.
همان ها که برای همه لبخند دارند.
همان ها که همیشه هستند،
برای همه هستند.
آدمهای ساده را
باید مثل یک تابلوی نقاشی
ساعتها تماشا کرد؛
عمرشان کوتاهاست.
بسکه هر کسی از راه می رسد
یا ازشان سوء استفاده می کند یا
زمینشان میزند
یا درس ساده نبودن بهشان می دهد.
آدم های ساده را دوست دارم.
بوی ناب “آدم” می دهند . .

یک ... دو ... سه ...

دست های کوچکش
به زور به شیشه های ماشین شاسی بلند حاجی می رسد
التماس می کند : آقا آقا " دعا " می خری؟
و حاجی بی اعتنا تسبیح دانه درشتش را می گرداند
و برای فرج آقا "دعا " می کند...

آن مرد ... هنرمند است ......
قلم مویش , کمربندش ...
بوم نقاشیش , تن سفید زنش ...
چه ... ع ش ق ب l ز ی ... دردناکی است...
برای
lرضا شدن ِ حس ِ هنرمندی ِ مـــَــرد ...
اما نمی دانم چرا ...
روی بوم نقاشی او ...
فقط یک رنگ است ...
......... بنفش تیره مایل به کبود! .........

زندگی به من آموخت...
آدمها نه دروغ می گویند...
نه زیر حرفشان می زنند ...!!
اگر چیزی می گویند ...
صرفا " احساسشان " درهمان لحظه است ...!!
نباید رویش حساب باز کرد...

درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش
میگردند.
در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست دوست دارد زود به
خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه آن دوره گرد خود خدا بود.
درمکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به
خانه خویش برگردم و درهمان نماز ساده خویش تصور خدارا در کمک به مردم جستجوکنم.
آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن
نیست.
(حسین پناهی)

مزرعه را موریانه ها تاراج کردند
و ما برای گنجشک ها مترسک ساختیم
لعنت به این حماقت !

تو با من “بازی” میکنی
من با تو “عاشقی”…
و دیگران را ببین که چگونه محو تماشای این “بازی عاشقانه اند”…
